السيد هاشم الرسولي المحلاتي
78
زينب عقيله بنى هاشم ( س ) ( فارسى )
ماكانَ ذاكَ جَزائي اذْنَصَحْتُ لَكُمْانْ تَخْلِفُوني بِسُوءٍ في ذَوي رَحِمِ « 1 » انّي لَاخْشى عَلَيْكُم أَنْ يَحِلَّ بِكُممِثْلُ العَذابِ الَّذي اودى عَلى ارَمِ « 2 » راوى مىافزايد : زينب ديگر چيزى نگفت و روى خود را از آنها گردانيد . امّا مردم با شنيدن اين سخنان ملامتانگيز ، حيرتزده و مبهوت مىگريستند و دستهاى خود را از حسرت و اندوه بهدندان مىگزيدند . متوّجه پيرمردى در كنارم شدم و او را ديدم كه مىگريست و ريشش از اشك ، تر شده و دستش را بهسوى آسمان بلند كرده بود و مىگفت : پدر و مادرم فداى اينها ، كه سالخوردگانشان بهترين سالخوردگان و زنانشان بهترين زنان و جوانانشان بهترين جوانان است ! نسل اينها نسلى بزرگوار و داراى فضيلتى عظيم و بزرگ هستند . و سپس اين شعر را نيز خواند : كُهُولُكُم خَيْرُ الكُهُولِ وَ نَسلُكُم * اذا عُدَّ نَسْلٌ لايَبوُرُ وَ لايُخْزى « 3 » در اين هنگام حضرت على بنالحسين عليه السلام متوجه
--> ( 1 ) پاداش من كه خيرخواهى شما را كردم اين نبود كه با خويشان و نزديكانم پس از من اين رفتار ناهنجار را انجام دهيد . ( 2 ) براستى من مىترسم كه عذابى بر شما نازل گردد مانند همان عذابى كه قوم ارم را هلاك و نابود كرد . ( 3 ) پيران شما بهترين پيران و نسل شما هرگاه نسلى بهشمار درآيد نابود و خوار نگردد .